صد غزل دل

*وزن این شعر تعمدی است.

 

ایل من داغ شقایق می کشد به شانه هایش

می برد صحرا به صحرا عطر عاشقانه هایش

مانده نی آویخته بر تیرک سیاه چادر

تا بروید صد غزل دل از لب ترانه هایش

ایل من هر شب به دور شعله های سرخ آتش

می چکاند دل به پای قصّه ی شبانه هایش

از یراق زین اسبی بی سواره می تراود

تاختن در دشت سبزی  سمت بی کرانه هایش

از لَت چادر به دشتی، پر شکوفه ، چشم بر راه

می رود دل پیشواز رجعت جوانه هایش

**

صبح روشن می شکوفد از جبین هر شقایق

جرعه جرعه می سُراید دشت را ترانه هایش

اردیبهشت ١٣٨٣/ مهری حسینی

 

 

/ 52 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بلورآجین

سلام خوبید خانوم حسینی آپم دوست داشتید بهم سر بزنید

آريامهر

درود منتظر شما هستم در تارنماي خود درباره فيلتر شدن تارنماها با سپاس فراوان آريامهر

پویا

درود مهری جان بسیار زیبا بود همیشه با دل قشنگت شاد باشی و بهروز [گل]

بهرام

سلام دوست عزیز-چه ایل با صفایی داری-بروزم ومنتظر نگاهتان