غزل شماره 80 از دیوان حافظ

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را گوش

هر کسی آن دِرَوَد عاقبت کار که کِشت

همه کس طالب یارندچه هشیار و چه مست

همه جا خانه ی عشق است چه مسجد چه کُنشت ( کِنشت)

سر تسلیم من و خشت در میکده ها

مدّعی گر نگند فهم سخن گو سر و خشت

نا امیدم مکن از سابقه ی لطف ازل

تو چه دانی که پس پرده که خوب است و که زشت

نه من از پرده ی تقوا به در افتادم و بس

پدرم نیز بهشت ابد از دست بِهِشت

حافظا روز اجل گر به کف آری جامی

یکسر از کوی خرابات برو تا به بهشت

***

واژه ی کُنشت یا کِنشت به معنی کلیسا با هر دو تلفظ  (  ُ  و   ِ  )صحیح است.

 

 

/ 0 نظر / 12 بازدید