باور کن خیلی ترسویی

ما آموختیم ادب مرد به ز دولت اوست. یاد گرفتیم بی پرده و بی ترس حرفمان را بزنیم. دوباره شجاعت روزگار جنگ در ما زنده شود (آخر مدتی بود ترسو شده بودیم.) حتما می پرسید چرا این را می گویم؟ راستش می خواهم ادب و متانت را کنار بگذارم و به کسانی که کارشان توهین به دیگران است بگویم :ای شجاعان امروز که اگر جنگی بشود دنبال سوراخ موش خواهید گشت، شمایی که شجاعتش را نداری رو در رو حرف بزنی  هر چه گفتی در شان خودت است .چون ترسو بودی و شهامت رو در رو گفتن را نداشتی و آدرس هم نگذاشتی، مجبورم برایت بنویسم .همین برایم کافی است که شهدا مرا قبول دارند.با اطمینان می گویم. از کجا؟ اینرا دیگر نمی توانم بگویم.به کوری چشمتان من هنوز برای شهدا می نویسم . من فرزند جنگم و با جنگ بزرگ شدم . با زر زدنتان ذره ای اعتقادم نسبت به شهید کم نمی شود. به کوری چشمتان هنوز کتابهایم چاپ می شود.از کجا می دانی من حق التالیف را چه میکنم.این را بدان چون تعصب شهدا را دارم در مقابل ظلم و بی عدالتی نمی توانم خاموش باشم چون برادرانم رفتند تا عدالت و برابری و ازادی در جامعه بر پا شود . از اینکه کلی مدیونم شدید ممنونم. چون هرگز حلالتان نمی کنم و این به نفع من است برای آخرتم. باز هم ممنون به  خاطر مدیون شدنت. کور شوی که نمی توانی حقیقت را ببینی.

/ 0 نظر / 16 بازدید