خلوت نگاه

پنهان کرده بود

در خلوت نگاهش، بازتاب نگاهم را

نمی دانست

چشمان پر از آفتابش

دست او را رو کرده است

***

جاری می شود

از سرشاخه های انگشتانت

موج موج ترنّم زندگی

بگذار ببارد آسمان!

هر قدر که می خواهد

***

١٨/ ۶ / ١٣٨٩ مهری حسینی

/ 52 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زیتون

سلام برخواهرنازنینم خسته نباشید برای موفقیتتان دعامیکنم انشاالله اثارتان ماندگارباشد[متفکر][فرشته]

پسرپاییزیی

سلام مرسی که زود اومدی سریدی راسی شما بوکانی هستی؟ گشتم پروفایلتو نیدیدم خواستی ج.اب بدی بازم بسر آپت توپ پوت توپ بود >>دستت خوش روژی دایک له دایکتان مبارک...بای تا های

پیمان

سلام . خوب هستید . مثل همیشه . مثل اون موقه ها . بازم زیبا و دلنشین تشریف بیارید پیش ما . خیلی وقته جای خالیتون حس میشه تو کلبمون[گل]

مينا

سلام دختر كجايي ......بي خبرم ازاحوالت....بروزم بايك سپيد.

ramin

استاد عزیزم ممنونم از نقد و نظر زیباتون[گل][گل][گل]

بلورآجین

سلام خوبید خانوم حسینی مرسی از این که بهم سر زدید خوشحالم از این که شما ازم دیدن میکنید

وحيد زايري

سلام ممنون از تذكر به جاتون در مورد يكي بودن قافيه شعرم ![لبخند] خيلي برام جالب بود اشتباه به اين بزرگي .[خجالت] تصحيح شد .[پلک]

پسرپاییزیی

ممنون که سرزدید شما لطف دارید بازم سر میزنم بای بای تا های های

مهتاب تنها

عالی بود[دست]اگه منو لایق دونستی یه سری هم به من بزنید خوشحال میشم