شهید

به یاد شهید صانع ژاله و دیگر شهیدان راه آزادی
من کوری کوردی شه‌هیدی رێی خه‌باتم دایه‌ گیان
کۆتری خوێنین په‌ری باخی وڵاتم دایه‌ گیان

هه‌ر  وه‌کو بێگانه‌یێ دڵ پر له‌ ناکامی و گرێ
له‌م هه‌موو ده‌سته‌، نه‌بوو ده‌ستێ،که‌ بێ و ده‌ستم گرێ

من له‌ شاری خۆم غه‌ریب و بۆ هه‌‌موو بێگانه‌ خۆم
کۆتری کۆژراوی رێگای لانه‌ خۆم،بێ لانه‌ خۆم

دایه‌ گیان بگری له‌ سه‌ر خاکم که‌ وا شینم ده‌وێ
زۆر بگریه‌ دایه‌ گیان فرمێسکی خوێنینم ده‌وێ

دایه‌ گیان ئه‌و کیژه‌ وا ئه‌تویس به‌ بووکی تو ببێت
خۆت بده‌ نیشانی جارێ با به‌ هیوای من نه‌بێت

تاکوو بت بینێ که‌ ره‌ش پۆشی له‌ سه‌ر تا پاته‌وه‌
به‌ڵکوو بڕوا و دڵنیا بێ و من له‌ بیری باته‌وه‌
من گوڵی سه‌د ئاره‌زوی ژینم له‌ خاکا خه‌وتووه‌
خاکی مه‌یدانی خه‌بات ره‌نگینی خوێنی من بووه‌

دامه‌نیشه‌ دایه‌ گیان بو هاتنی من چاوه‌رێ
دڵنیا به‌،به‌سیه‌تی، بۆ ده‌نگی ده‌رگا مه‌گره‌ گوێ

دایه‌ گیان سوێندم به‌ فرمێسکی گه‌ش و ئێشی دڵت
دایه‌ گیان سوێندم به‌ جه‌ور و مه‌ینه‌تی بێ حاسڵت

من ده‌مێکه‌ جه‌رگی سووتاندووم هه‌ناسه‌ی سه‌ردی گه‌ل
دڵپری کردووم خه‌می ده‌سکورتی و ره‌نگ زه‌ردی گه‌ل
"ماموستا شریف"
من پسرکرد شهید میدان مبارزه هستم، مادر جان! / کبوترخونین بال باغ وطنم، مادرجان/ بسان بیگانه ای که دلم از غصه و بغض پر بود / از این همه دست ، دستی نبود که دستم را بگیرد/ من از شهر خودم غریب و برای همه بیگانه هستم/ کبوتر کشته شده در راه لانه هستم درحالی که خود بی لانه ام/ مادر جان! بر روی مزارم گریه کن چون من ناله و فغان می خواهم/ زیاد گریه کن و برایم اشک خونین بریز/ مادر جان! آن دختری را که می خواستی عروس خود کنی / خودت را به او نشان بده تا دیگر به امید من نباشد/ تا تو را ببیند که سراپا سیاه پوش شده ای/ شاید برود و مطمئن شود و مرا از یاد ببرد/ چون گل صد آرزوی زندگی من در این خاک مدفون شده است/ خاک میدان مبارزه با خون من رنگین شده است/ مادر جان! دیگر برای دیدن من چشم به راه نباش/ مطمئن باش و دیگر بس کن و منتظر صدای در نباش/ مادر جان! قسم به اشک آتشین و درد دلت، قسم به جور و محنت بی حاصلت / مدتی است که آه سرد ملت جگرم را آتش زده است/ دلم از غم رنگِ زرد و فقر ملت پر است.

/ 105 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
معلمي از جنس پاييز

آ مد بهار و لشکر گل در قفای ا و تاج شگوفه بر سر و مخمل بپا ی ا و بر کوه و دشت و دامن صحرا خیمه زد چا بک سوار لا له بزیر لوای ا و خواند بگوش د ختر دوران ترانه ها آ هنگ نرم ریزش با ران نوای ا و از رخ فگنده پردهِ عصمت عروس صبح آ بستن نظارهِ نر گس نگاهِ ا و سنبل ز خویش رفته و آ شفته تا ب خورد شانه بد ست باد نشسته براهِ ا و افتا ده بد ببستر غم ما در زمین ابر بهار ریخت بکامش دوای او[لبخند]

معلمي از جنس پاييز

چرا میان هیاهوی گرگها و تیغ تبر برای گلِّه و باغ ، برای جنگل و دشت به یُمن حال و هوای بهار و سرسبزی به یاد عشق و نشاط و امید و دلگرمی و یا فقط به هوای شکستن عادت که روح سبز تو را همچو یک حصار کهن به زردی و به سکوت و به رخوت پائیز کشانده و به لبش نیشخند زهرآگین نشسته است به تماشای آخرین پَرها که تا بریزد و امید تو تمام شود … غزل نمی سازی؟! چرا نمی خندی؟! چرا نمی خوانی؟! چرا نمی بینی؟! -درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند- بخوان اگرچه نوایت حزین و غمگین است ولی شروع شکفتن ، و ابتدای بهار همیشه شیرین است … بخوان که مرگ زمستان رسیده در راه است بهار شور انگیز بخوان برای بهاران سرود ناب رسیدن ترانه ی باران چکامه ای همه لبریز شور و شوق شکفتن و یا کلام دل آویز و نغمه ای تازه بخوان برای بهاران … [لبخند]

معلمي از جنس پاييز

بهار آمد بهار آمد بهار مشکبارآمد نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد صبوح آمد صبوح آمد صبوح راح و روحآمد خرامان ساقی مه رو به ایثار عقار آمد صفا آمد صفا آمد که سنگ و ریگ روشنشد شفا آمد شفا آمد شفای هر نزار آمد حبیب آمد حبیب آمد به دلداریمشتاقان طبیب آمد طبیب آمد طبیب هوشیار آمد سماع آمد سماع آمد سماع بی صداعآمد وصال آمد وصال آمد وصال پایدار آمد ربیع آمد ربیع آمد ربیع بس بدیعآمد شقایق ها و ریحان ها و لاله خوش عذار آمد کسی آمد کسی آمد که ناکس زو کسیگردد مهی آمد مهی آمد که دفع هر غبار آمد دلی آمد دلی آمد که دل ها رابخنداند میی آمد میی آمد که دفع هر خمار آمد کفی آمد کفی آمد که دریا در ازاو یابد شهی آمد شهی آمد که جان هر دیار آمد کجا آمد کجا آمد کز این جا خودنرفتست او ولیکن چشم گه آگاه و گه بی اعتبار آمد ببندم چشم و گویم شد گشایمگویم او آمد و او در خواب و بیداری قرین و یار غار آمد کنون ناطق خمش گرددکنون خامش به نطق آید رها کن حرف بشمرده که حرف بی شمارآمد [لبخند]

معلمي از جنس پاييز

سلام دوست نازنينم شبتون بخير خوبيد؟ خيلي خوشحالم كه بسلامتي برگشتيد از ديدن كامنتهات كلي ذوق زده شدم ايشالا سلامت و تندرست باشي مهربون پيشاپيش عيد را بهتون تبريك ميگم ايشالا سال خوبي براتون باشه مرسي كه با دقت اومديد و غزلم را خونديد ممنونم ازت مهري جان[لبخند]

معلمي از جنس پاييز

[لبخند][فرشته][گل][لبخند][هورا][هورا][لبخند][لبخند][فرشته][گل][لبخند][هورا][هورا][لبخند][لبخند][فرشته][گل][لبخند][هورا][هورا][لبخند][لبخند][فرشته][گل][لبخند][هورا][هورا][لبخند][لبخند][فرشته][گل][لبخند][هورا][هورا][لبخند][لبخند][فرشته][گل][لبخند][هورا][هورا][لبخند][لبخند][فرشته][گل][لبخند][هورا][هورا][لبخند][لبخند][فرشته][گل][لبخند][هورا][هورا][لبخند]

مهدی نجفی

درود خانم حسینی عزیز من هم پیشاپیش نوروز رو به شما تبریک میگم امیدوارم همیشه سربلند باشی تا درودی دیگر بدرود.

وحید رکاب

سلام خانم حسینی مهربان میخواستم بدونم آیا شعری در وصف شهر و دیار زیبایمان سرپل زهاب سروده اید یا نه ؟ بی صبرانه منتظرم ...

معلمي از جنس پاييز

مانده تا برف زمين آب شود. مانده تا بسته شود اين همه نيلوفر وارونه چتر. ناتمام است درخت. زير برف است تمناي شنا كردن كاغذ در باد و فروغ تر چشم حشرات و طلوع سر غوك از افق درك حيات. مانده تا سيني ما پر شود از صحبت سمبوسه و عيد. در هوايي كه نه افزايش يك ساقه طنيني دارد و نه آواز پري مي رسد از روزن منظومه برف تشنه زمزمه ام. مانده تا مرغ سرچينه هذياني اسفند صدا بردارد. پس چه بايد بكنم من كه در لخت ترين موسم بي چهچه سال تشنه زمزمه ام؟ بهتر آن است كه برخيزيم رنگ را بردارم روي تنهايي خود نقشه مرغي بكشم. سهراب سپهري

عرفان

سلاو زور جوانه وه به که ت به راستی جوانه هه ر بژی کورد هه ر بژی کوردستان هه ر بژی apoo

عرفان

slaw azizakam spas bo hatnt lingm krdi bye