دا

نمی دانم کتاب "دا " را خوانده اید یا نه؟ خاطرات سّیده زهرا حسینی به اهتمام سّیده اعظم حسینی و چاپ حوزه هنری تهران. " دا " در زبان کردی به معنی مادر است. دختری ١٧ ساله که در جریان جنگ و حمله عراق به ایران، شاهد کشتار مردم بی دفاع خرمشهر و نابودی شهر است. او با وجود سن کم، همراه خواهر ١۶ ساله اش لیلا در غسالخانه جنت آبادِ خرمشهر به کمک زینب و مریم می روند و جنازه ی شهیدان را غسل داده و کفن می کنند. زهرا با دستان خود پدر و برادر شهیدش را در خاک می گذارد. با دستان خشک و زیر و ترَک خورده، که زمانی لطیف و نرم و ظریف بوده اند، دل و روده و مغز متلاشی شده ی کشته شدگان را از روی زمین جمع می کند و دست  و پا و اعضای قطع شده را هنگام جست و جو در گوشه و کنار شهر پیدا می کند و به خاک می سپارد. شب ها به همراه لیلا، زینب، مریم و دو غسّال مرد، با پرتاب سنگ به طرف سگ های هار و طمّاع که با بوی خون و خوردن جنازه های کشته شدگان در گوشه و کنار شهر درنده شده اند و کف از دهانشان بیرون می ریزد و برق چشمانشان در تاریکی هول و هراس در دلش می اندازند، از جنازه های انباشته َشده در بیرون غسّالخانه دفاع می کنند و سگ ها را به عقب می رانند. هنگام گشت شبانه و نگهبانی از جنازه ها در قبرستان جنت آباد پایش در دل و روده ی نرم و لزج و بر زمین ریخته ی جنازه ای فرو می رود و ...

اگر چه خودم هم درد کشیده ام و در شهری جنگی زندگی کرده ام، هر روز شاهد چند نوبت  بمب باران روزانه بودم و شب ها با انفجار موشک زمین به زمین هراسان پلک می گشودم و  باید شاهد دیدن جنازه های زیادی می بودم اما اعتراف می کنم صاحب خاطرات " دا " شیر زنی بوده که همتایش را ندیده ام. نمی دانم در این روزگار هم ممکن است همتایی بیابد یا نه؟

نمی دانم یاد گرفته ایم  قدردان این مردمان درد کشیده باشیم یا نه؟ مردمان خوزستان و کردستان و کرمانشاه و ایلام.  کسانی که از آرزوهایشان گذشتند و جانشان را فدای آزادی این خاک خونبار کردند.  ٨ سال امنیت جانی نداشتند و تحمل کردند در حالی که دیگر هم میهنان شب ها  در خانه هایشان راحت سر بر زمین می گذاشتند. خیلی ها حتا نمی دانستند کردستان  و خوزستان در کدام نقطه ایران است. اگر چه این مردم محروم در کنج پستوی این روزگار غریب  فراموش شده اند و خونشان بهانه ای شد تا فرصت طلبان آن را وسیله ی برای رسیدن به آمال و اهداف خود قرار دهند و حق آزاد زیستن که میراث خونرنگ آن شهیدان  والامقام است را از دیگران بگیرند. ما که از همان مردم  هستیم، نه بیگانه، انصاف نیست آنان که جانشان را برای سربلندی این خاک خونبار داده اند و بازماندگان روزگار جنگ را مورد بی مهری قرار دهیم و به دست فراموشی بسپاریم. هر چند صبورانه و  برای سربلندی ایران زمین آن روزگاران سخت را پشت سر گذاشتند و از کسی توقعی ندارند و دم بر نمی آورند تا به ریا متهم نشوند. ای کاش امروز به فقر و نابسامانی زندگی و رکود اقتصادی و عدم اشتغال و ... آنان و فرزندانشان رسیدگی می شد.

 

/ 83 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مژگان بانو

[بوسه][گل][بوسه][گل][بوسه][گل][بوسه][گل][بوسه][گل][بوسه][گل][بوسه][گل] [قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل] [بوسه][گل][بوسه][گل][بوسه][گل][بوسه][گل][بوسه][گل][بوسه][گل][بوسه][گل] [قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل] [بوسه][گل][بوسه][گل][بوسه][گل][بوسه][گل][بوسه][گل][بوسه][گل][بوسه][گل] [قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل] [بوسه][گل][بوسه][گل][بوسه][گل][بوسه][گل][بوسه][گل][بوسه][گل][بوسه][گل] [قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل]

وحید زایری

خیلی زیبا و اثرگزار بود .[دست] آدم دلش می گیرد که میراث آن همه جانبازی و استقامت به دست چه کسانی افتاده است . [ناراحت]

مرتضی

در بیان ناید جمال حال او هر دو عالم چیست؟عکس خال او

محمد رسول

سلام دوست عزیز ممنون از اینکه خبرم کردید و ببخشید از اینکه یه کمی دیر اومدم. مطلب واقعا زیبا و آموزنده ای بود . واقعا نظیر چنین شیر زنانی کم است. همیشه منتظر حضور گرم شما هستم. [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل]

سکوت

سلام دوست من با افتخار منتظر نظرات شما هستم

کامناز

سلام مهری خانم مهربون با عبارات تاکیدی بروزم خیلی خیلی خوشحال میشم اگه تشریف بیارین[گل]

مهری حسینی

درود جناب صفایی. با نرم افزار فایر فاکس وبلاگت باز شد اما حالا بخش نظرات باز نمی شود. اگر می توانی راهنمایی ام کن. سپاس

مرتضی

ممنونم دوست من بازم بهم سر بزن

آرتمیس آریانژاد

درود تاکنون این نسک را نخوانده ام ولی از سخنان شما که گوشه هایی از آن را بازگو کردید,نمایان است که زنی دلیر و مقاوم بوده است....... پاینده ایران

سالی

منم این کتاب و خوندم...و البته باهاش گریه کردم و بهش افتخارررر[افسوس][قلب]