از دو سه روز گذشته حسابی اعصابم ریخته به هم. شاید بشود اسمش را بد شانسی گذاشت. از این که امسال نمی توانم به  دلیلی شخصی در نمایشگاه بین المللی  کتاب اردیبهشت ٨٩  غرفه داشته باشم حالم حسابی گرفته. و... و آخر سر اینکه کاری را برای تایپ به حروفچین داده بودم. از شانس بدم ۶٠ صفحه از آن را گم کرده. دست خودم نبود بی اختیار زدم زیر گریه. مثل مادری که از بدو تولد نوزاد تا یک سال و نیم زحمت های زیادی متحمل می شود تا کودک از آب و گل درآید. یکسالی می شد تا  کار را اماده کردم و  دو ماه تمام هم کار هر روزم بود و برای  کامل کردن آن تا ساعت ٧ شب کتابخانه می ماندم تا کار را پیش ببرم .  حتی بوده برای یافتن  کلمه ای  ۵ یا ۶ کتاب را مطالعه کرده ام و آن وقت حروفچین محترم بدون نگرانی خاطر گفت:نیست . و حتی ۶٠ صفحه را انکار کرد. امروز در کارگاه داستان که گپی دوستانه است و اتفاقا نوبت نقد داستان من بود تمام حواسم پیش صفحات گم شده بودو از فضای کلاس دور بودم.  فکر نکنید به همین سادگی رضایت می دهم. بعد از چند روز جر و بحث تلفنی فردا گرزم را بر می دارم و می روم سراغش." به گرز گران دست برد اشکبوس          زمین آهنین شد سپهر آبنوس" اگر زبان آدمیزاد سرش شد و پیگیر یافتن شد که هیچ، وگرنه محل کارش را روی سرش خراب می کنم."شود کوه آهن چو دریای آب         اگر بشنود نام افراسیاب"

 کار نویسنده و شاعر مثل بچه اش می ماند. باید دست بچه ام را توی دستم بگذارد و بداند قضیه جدی است و با او شوخی ندارم. شاید آمدم جریان را برایتان تعریف کردم. مطمئنا نمی داند با یک سامورایی خیلی عصبانی طرف است وگرنه فکر  گم کردن کار به ذهنش هم راه پیدا نمی کرد.

/ 21 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
‌arshia

mamnun ke be weblogam umadi ma tu tehran anjomani darim ke dar surate tamayol mituni ozv beshi www.afraz.ir

بهار

شوووووووووووووووک

ارشيا

adres tu sait hast farda jomeh jalase ravabet omumi darim va hozur azade mitunid tashif biarin www.afraz.ir

هادی

سلام خانم حسینی متاسفانه در این زمانه حس مسئولیت پذیری از میان مردم رخت بر بسته .!!!!!!!!! به راحتی انکار میکنن و دروغ میگن . با این وصف دیگه به کی میشه اعتماد کرد. از حالا باید ازشون رسید بگیرین ...... از اینکه به تارنمای من سر میزنید ممنونم.[خجالت]

هادی

سلام خانم حسینی آره تو امتحانام بود و یکی هم صبر کردم تا نزدیک جشن سده بشه و بتونم مطلبی مرتبط با این جشن بزرگ ایرانی در تارنما بگذارم. دیگه با این سن و سال من ،درس خوندن سخته ولی علاقه ای که به این رشته دارم بهم انگیزه میده.

مسافر سکوت

مادر بايد قبل از هر اتفاقي مراقب بچه اش باشه تو که اين همه زحمت کشيدي، کاش يه کپي ازش ميگرفتي گرچه مفقود شدن نوشته در هر صورت چيز بديه، حتي اگه يه نسخه ازش داشته باشي

سیاوش

سلام من هم از این بابت ناراحت شدم اما غمگین نباشد، شاید قسمت نیست توکلتون به خدا باشه اگه بخواد بشه میشه التماس دعا شب خوش

یوتاب

زهرا ب همون زهرای خودمونه؟ ای بابا من دیدم یه نفر به این اسم واسم کامنت گذاشته بود! فکر کردم غریبه س!

یوتاب

دفعه ی اولتون نیست که این بلا به سرتون میاد خانم [چشمک] نگفتم کپی بگیر؟

هادی

سلام خانم حسینی باعث افتخار است. ممنون