به سهراب اعرابی

سهراب من! مادر کجایی؟ دیر کردی!

چشمم به در مانده که شاید بازگردی

کنکور داری نازنینم، درس خواندی

تا که برای خود شوی یک روز مردی

زندان به زندان، پاسگاه و سردخانه

گشتم به دنبال تو با رخسار زردی

این سردخانه، تو کجا، اینجا کجا! وای!

مادر به قربانت، چرا اینقدر سردی؟

این بیست و پنجم روز را در سردخانه

سر کرده ای، مادر تو با عمرم چه کردی؟

خروارها خاک مزارت ذرّه ذره

جاگیر کرده روی قلبم کوه دردی

خواب پر از تشویش و اندوه شبم را

با قلب پاره پاره­ات تعبیر کردی

مهری حسینی

/ 7 نظر / 8 بازدید
سیاوش

سلام. شعر زیبا و تکاندهنده ای است. سهراب مثل فرزند همه ما بود. امید که روزی فرزندانمان دست کم به بخشی از آروزهایشان برسند و همیشه بدنشان گرم زندگی باشد

فائزه

مهری خانوم چه کردی با این شعر ........ آتیش زدی به دل .. روحشون شاده ایشالا ..

پوريا

سلام جالب بود موفق باشي بوي سيب؟ بله

پارسا

تا جایی که من اطلاع دارم شعرهای شما همیشه در وصف بزرگانی بوده که در راه حفاظت از اب و خاک وطنشان راه شهادت را برگزیدند... ولی افسوس که الان اشغالگران از خود هموطنان ما هستند. شعرهایتان پایدار و ماندگار باد

محفوظ

دلهای پر خون ایراینیان را سهراب تو با سرخی خون خود تسخیر کردی

480209

مادر به قربانت چرا اینقدر سردی......... اتش زدی با شعرخود جانم تو مهری..........

زیتون

درود سلام براو اللهم صل علی محمدوآل محمد روحش شاد طبق تحقیقات خانم حمیده بیطرف دعاوقرآن سلول های بدن زنده ومرده را شاداب میکندونورانی برایشان قرآن میخوانم