به یاد او

سلام مهربانم.  یک سال از آخرین دیدارمان گذشت. برایت دلتنگ و کم طاقت شده ام. دلم سخت هوایت را کرده است. یاد آن روزهای با تو بودن به خیر. حرف هایت آرامشی در دلم می نشاند و زخم های روح خسته و وامانده ام را التیام می بخشید. دلم را می برد به دور دست ها. به آرامشی آبی و پر از شعر و ترانه. زمزمه هایت را لا به لای آه های سرد و غریبانه ام مرور می کردم. تمام حس قشنگ و پر از پروانه ات، در وجودم جوانه می زد و قد می کشید. قد می کشید و سر از نهایت آسمان ها در می آورد. آن وقت با تمام وجود پرنده بودن را حس می کردم و در دنیای آزاده گی ام، بزرگوارانه همه ی ناجوانمردی هایی را که در حقم شده، نادیده می پنداشتم. حرف های قشنگت از وسعت دل دریایی ات که بر می آمد، صدها آسمان عطوفت و گذشت را در چشم های مهربانت منعکس می کرد. آن وقت دستم را می گرفتی و درآسمانی به پرواز در می آوردی که پر بود از رنگین کمان. رنگین کمان هایی که با بال رنگی پروانه ها حاشیه دوزی شده بود.

یک دنیا مهربانی میان دست هایت جا گرفته بود. به حکم دل پر از عطوفتت، شاخه های مهربانی را به رسم انسانیت و بزرگواری به همنوعانت ارزانی می داشتی. از خود می گذشتی تا نور و روشنایی را در دستان دیگری بکاری. و تو دردهای زمانه را پا به پای عاشقانه هایت می سرودی. به رسم همین ایثار و مهربانی ات بود که آفتاب وجودت لا به لای خاطرات قشنگ دیگران طلوعی جاودانه یافت. تو هم فکر باران بودی و آینه و آفتاب و یاریگر چشمانی که تو را در جوار روشنایی ها جست و جو می کردند.

رفتی، اما هرگز یادت در دلم غروب نخواهد کرد. در این دنیا محکوم به ندیدنت شدم، اما هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند مرا محکوم به فراموشی ات کند. چشمان مهربان و صدای گرم و دلنشین ات، از خاطرم محو نخواهد شد. مریم عزیزم دوستت دارم. مثل همان روزهایی که افتاب عاشقانه و پر شور بر لحظه های قشنگ با هم بودنمان می تابید

مهری حسینی ١٧/ ٣ / ٨٩  
                                                           

به یاد مریم خدادادیان نویسنده و شاعر معاصر،  فعال در عرصه ی ادبی و سردبیر مجله ی خانه و خانواده.

یادش گرامی و جاودانه.

   + مهری حسینی - ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٩/۳/۱٧