یاس پر پر

اگر آمد دوباره از سفر یک یاس پر پر

بپرسید از نگاه عاشقش حال برادر

بپرسید و برای چشم مادر هم بگویید

که این دلواپسی ها را نباید کرد باور

همیشه رسم بر این بوده در هر صبح روشن

اقاقی گل کند باران بگیرد چشم مادر

 خدا هر شب نظر می کرد بر شوق پریدن

 پسندید از میان بالها، بال کبوتر

سرش بر شانه ی باران، همیشه سبز و پر شور

غرور پیکرش را باد بویید آن طرف تر

...و این طوفان فقط سهم دل عاشق ترین هاست

خطی ممتد نشسته بین ما و آن دلاور

***

همیشه وصف من از او پر از نقصی دوباره ست

نشد یک بار از او گفته باشم تا به آخر

"مهری حسینی"

 

   + مهری حسینی - ٤:٥٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱۳