گم شده

پیغمبر احساس دلم گم شده در شهر

انگشت نمای دل مردم شده در شهر

چندی ست به احساس شما معتقدم من

کفری ست که لبریز ترنم شده در شهر

احساس شما سهم دل من که نشد هیچ

دل کوچه ی پامال تفاهم شده در شهر

تندیس جنون سهم مناجات نگاهی ست

دل معبد آلوده ترین خم شده در شهر

ای کاش مرا تا ده بالا بکشاند

 آن خاطره ی غرق تبسم شده در شهر

***

با دست سپیدش ده ما را که نشان داد

 می رفت که تا گم شود آن گم شده در شهر

"از مهری حسینی "

   + مهری حسینی - ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸۸/٩/۱٧