برای زن شرقی

  به تو که دور از حقوق بشر مانده ای


زن شرقی، زن خسته، دور از اصل و نشانه

شده محکوم به ماندن در حریم تنگ خانه

سر دل را بگشاید آه دل خسته ترین زن

سر زند آتش حسرت از دل دشت و کرانه

و به اجبار پدر، بی عشق مردی، همسرش شد

تا بشوید، بپزد، یکسر زند با بچّه چانه

و اگر شاد بپوشد، می شود مرتد و  بی دین

چون سیه پوشِ خرافی شده الگوی زمانه

می شود اسوه پاکی هر زن اخمو نخندد

شده دل مرده به سمت آه و دلتنگی روانه

و مبادا که نگاهش در نگاه مردی افتد

که شود زیر کمربند و لگد خرد و کمانه

صد زن صیغه حلال همسرش می گردد اما

حق ندارد بکند شِکوه از این رنج زنانه

که بگویند حسود است و ندارد چشم دیدن

غیرت اما شده سهم چشم هر مرد دوگانه                      

- زن طلا است و درون تاقچه او را گذاریم  

و، زنش کلفت خانه می شود  با این بهانه 

- نه طلا است و نه گل تا که فقط چشمت ببیند

در حریم دل تو فرسوده شد با کارخانه

و به رسم عرب جاهل بگوید زن ضعیفه ست

چه حقیر است وجود مرد خود رای زمانه

 

**

 

نام صد زن شده سر فصل کهن­تاریخ ایران

همه فرمانده جنگی، عهده­داران خزانه

چه کند مرد کج آیین؟ در پناه دین و ایمان

چه کند آه خدا ! با ساقه­ی ترد جوانه؟

   + مهری حسینی - ۱:٢٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٧/۱٠/۱٧