دیالوگ در داستان نویسی

لازمه ی هر داستان آوردن دیالوگ و انتقال حرف های شخصیت ها به مخاطب است. دیالوگ ها را به دو شیوه  می توان آورد. همان طور که در بحث شخصیت پردازی و توصیف لازم دیدیم که فضا و یا شخصیت ها را از لحاظ ظاهری و چه اخلاقی به گونه ای غیر مستقیم توصیف کنیم، در دیالوگ ها هم گاه از کنایه و ضرب المثل استفاده می شود. ضرب المثل هایی که به خوبی منظور گوینده را انتقال دهند. البته اجباری در آوردن ضرب المثل نیست اما باعث می شود داستان جلوه ی بهتری داشته باشد.  یادمان باشد تکرار بیش از یکی دو بار از یک نوع، داستان را لَوث  می کند. همان طور که جمله ای تکراری از زیبایی داستان می کاهد.

دو شیوه برای آوردن دیالوگ ها: گاه نویسنده مجبور است در دیالوگ ها به صورت کلیشه ای کار کند. مانند:

حسین گفت:" می آیی تهران؟" علی گفت:" نه کار دارم." حسین گفت:"  پس من می روم." علی گفت :" خدانگهدار."

این شیوه ی  نوشتن دیالوگ ها، با گفتم و گفت روال عادی خود را طی می کند اما در نوع دیگر مانند:

حسین  با نگاهی آمیخته به نگرانی  رو گرداند سمت علی.

- می آیی تهران؟

- نه کار دارم.

- پس من می روم.

- خدانگهدار.

در این شیوه نوشتن،  با توجه به جمله ی قبل از شروع دیالوگ ها ، (حسین با نگاهی آمیخته به نگرانی رو گرداند سمت علی)  مخاطب به راحتی متوجه می شود که هر دیالوگ متعلق به کدام شخصیت است. گاه هم همراه با توصیف حالات ظاهری می آید. مانند:

حسین مردد شد اما علی با نگاه خیره اش شک او را برطرف کرد. حسین دوباره پرسید:" نظرت را نگفتی؟" لبخند دوباره علی تاکیدی بر حرف اولش بود.

ممکن است بعضی داستان ها با دیالوگ شروع شوند و یا با تداعی معانی. گاه هم با توصیف محیط و فضای اطراف. به هر صورت که بیایند باید قانون مربوط به آن بخش را  رعایت کرد.

 استفاده از ضرب المثل وقتی به جا و لازم باشد، نیکو و پسندیده است. مانند:

مادر گفت:" حسین پسر خوبیه.   دختر به بخت خودت لگد نزن."

لیلا گفت:" مگه خرم به گل مونده؟"

*

پدر گفت:"‌ تو که می دونی مادرت و زن عموت مثل کارد و پنیر هستند باز هم دست بردار نیستی؟" حسین نمی خواست کوتاه بیاید. گفت:" هستند که هستند. به حال من چه توفیری داره."

***

پایان بحث مقدماتی داستان نویسی.

 

   + مهری حسینی - ۱:۳٥ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳۸٩/٦/۱٢