توصیف یا صحنه پردازی

دوستان عزیز مدت کوتاهی به اینترنت دسترسی ندارم و نمی توانم به کامنت های پر مهرتا ن جواب بدهم اما در اولین فرصت حتما به دیدارتان خواهم امد.  با سپاس و امتنان .

تصویرگری و تصویر سازی با کلمات و عبارات برای این است که خواننده به طور ملموس با آنچه نویسنده نوشته است، خواه انسان یا شی، آشنا شود. این تعریف کاملی از توصیف در داستان است. به نوعی می توان آن را به طراحی ، نقّاشی یا عکاسی تشبیه کرد. گاه نویسنده خیلی قشنگ تر از یک نقّاش یا عکاس توصیف می کند. اگر بعد از اتمام قصّه یا توصیف ها از خواننده سوال شود مثلا محیط باغ را چگونه دیدی؟ اگر خوب توصیف کرد، پس کامل است و توصیف را خوب انجام داده ایم.

(دریا خیلی زیبا بود. )، ( مرد عصبانی و خشمگین بود.)، (پسرک واقعا زشت بود.)( دختر تب داشت.)

این ها اصلا توصیف نیستند. باید زیبایی دریا و شجاعت مرد و زشتی پسر و تبدار بودن دختر را نشان بدهیم و به تصویر بکشیم. مانند:

موج ها آرام و یکنواخت به سمت آسمان قد می کشیدند و کمی بعد شتابان خود را در آغوش صخره ها ی کنار ساحل رها می کردند.

چهر ه ی مرد به سرخی گرایید و رگ های گردنش زد بیرون. یا : از چشمان گربه ای اش آتش می بارید. یا: کاردش می زدی خون نمی آمد. یا: عینهو اسپند روی آتش شده بود. 

دختر  کوچولو با دیدن پسرک گفت : "لو لو." یا: پسرک خود را جلوی آینه دید و رویش را برگرداند.

تن دختر یکپارچه گُر گرفته بود. یا: تنش شده بود عینهو کوره. یا: داشت تو تب می سوخت.

به این صورت زیبایی دریا و عصبانیت مرد و زشتی پسرک و تبدار بودن دختر را به تصویر کشیده ایم. توصیفی موفق است که خواننده لمسش کند و مستقیم گویی در کار نباشد.

توصیف به دو صورت انجام می شود:

1- حالات و رفتارهای ظاهری شخصیت های داستان

2 - توصیف فضا، موقعیت جغرافیایی و چگونگی مکان که وقایع داستان در آن می گذرد.

طوری که اگر گفتیم: مرد کشیده ای خواباند توی گوش راننده،  باید شخصیت  ظاهری مرد را توصیف کنیم و خصوصیات بدنی و یا شخصیت اخلاقی او  را به تصویر بکشیم. به عنوان مثال برای شخصیت ظاهری:

رد انگشتان تُپل و تو پر مرد روی صورت راننده جا ماند. هیکل درشت و چهارشانه اش صندلی عقب را پوشانده بود.  

 به این صورت نشان داده ایم که مرد قوی و قدرتمند است . مثال  برای شخصیت اخلاقی:

راننده گفت:" 100 تومان بیش تر بده. " مرد گفت:" چه خبره ؟ مگر سر گردنه است؟ "صورت راننده  به سرخی گرایید. از تو آینه نگاه تند و تیزی به او انداخت و با غیظ  گفت: "کرایه ات رو کامل بده. "  مرد امتناع کرد . راننده برگشت طرف مرد و  یقه لباس او را تو دست های ستبرش فشرد. صدای نعره اش فضای تنگ تاکسی را پر کرد. رنگ و روی مرد برگشت . دست کرد تو جیب لباسش و بدون معطلی 100 تو مانی کهنه و رنگ و رو رفته ای را گرفت طرف راننده.

یا : مرد با حالتی عصبی چنگ لای موهایش زد. و اگر بخواهیم خوشحالی اش را به تصویر بکشیم: چشمانش برقی زد. یا : موج خنده را می شد توی چشمانش دید.

به این صورت نشان دادیم که راننده آدمی جوشی مزاج است و زود از کوره در می رود و یا آدم خوشحالی است.  شخصیت اخلاقی او را به تصویر کشیده ایم بدون این که مستقیم گویی کرده باشیم و بگوییم  عصبی و کم حوصله و یا آدم خوشحالی است.

اگر زیادی توصیف پردازی کنیم، فضای داستان بیش تر از خود داستان می شود. در ایران ، از لحاظ قصّه ی رئال کسی را بهتر از محمود دولت آبادی نداریم اما وقتی می خواهد یورتمه رفتن اسب شاه پسند را توصیف کند، ٧ صفحه توصیف انجام داده است در حالی که لازم نیست و خواندن و نخواندن آن یکی است. توصیف باید در حدی باشد که موجب کسالت خواننده نشود:

وقتی سطل آب را دید، تشنگی از یادش رفت. از جا کفشی فهمید که امروز، بقیه در آمدن تنبلی کرده اند. طوری سرش را پایین آورد که نشان دهنده ی آره بود.

( این بهتر است تا مستقیم بگوید : آره ) این ٣ جمله هر کدام توصیفی هستند و از مستقیم گویی جلوگیری شده.

   + مهری حسینی - ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٥/٢٠