شخصیت پردازی در داستان نویسی

اشخاص ساخته ای که وارد داستان می شوند را شخصیت پردازی می گویند. شخصیت پردازی کلاسیک به معرفی کیفیت روانی و اخلاقی شخصیت و اعمال او می پردازد. باید گفت و گو هایش برای خواننده نیز ملموس باشد و طبیعی و منطقی جلوه کند. طوری که خواننده فکر کند دارد با شخصیت داستان زندگی می کند. آراستگی ظاهر جزو شخصیت پردازی است . طرز لباس پوشیدن و حتا راه رفتن نیز.

شخصیت پردازی آدم های داستان، فضا را آن گونه برای خواننده ایجاد می کند که  اگر نویسنده هر گونه تغییری را در قصّه پدید بیاورد، به شرط آن که شخصیت پردازی قوی باشد، خواننده به سهولت آن را می پذیرد.

 سه منطق در شخصیت پردازی:

1 - شخصیت ها باید اعمال و رفتارشان ثابت باشد نه این که در هر کجای داستان نویسنده احساس نیاز کرد شخصیت هو یّت جداگانه ای پیدا کند. مگر در صورت لزوم برای تغییر هویّت بهانه ای وجود داشته باشد .

2 - شخصیت های داستان اگر مقبول باشند، باید برای کلیه ی رفتارهایشان دلیلی قابل قبول ارائه شود. اگر یک شخصیت را عصبی معرفی کنیم، حتما باید زمینه ای را که او دچار عصبانیت شده، نمایش دهیم. خصوصا هنگام تغییر رفتار ، این مقبول بودن خصوصیات و تغییر شخصیت باید منطقی باشد.

3 - شخصیت ها باید ملموس و واقعی باشند تا خواننده آن ها را بپذیرد. به همین دلیل   اکثر بزرگان داستان نویسی ، شخصیت داستان را خوب مطلق و یا بد مطلق نمی آفرینند.  وقتی شخصیت خوب مطلق یا بد مطلق نباشد، تغییر رفتار او در داستان برای خواننده قابل قبول است تا این که یک فرد کاملا خوب  باشد اما یکباره  بد شود  و یا فردی که شرور و بد ذات است اما یکباره تبدیل به انسانی شریف وارسته شود. 

 مثال : اگر بگوییم حسین آدم شریفی بوده و مقداری پول پیدا کرد و به صاحبش برگرداند اما دو ماه بعد دزد شده. این برای خواننده قابل قبول نیست.  باید نشان دهیم که او دارد چروکیده می شود.  آن زمان مشکلات مادی نداشته اما حالا شدیدا نیاز به پول داشته و می رود دزدی می کند. و علت نیاز او را به تصویر بکشیم.  به این صورت  برای خواننده قابل قبول است.

مثال برای شخصیت پردازی ظاهری: از توی آینه ی قدی سراپایش را برانداز کرد.  سبیل های سیاه و پر پشتش روی لب بالایش را پوشانده بود. با دل انگشت کشید دور چشم هایش. گود افتاده بودند و  شیارهای دور آن ها  بیش تر به چشم می آمد. انگار چند روز نخوابیده بود. یقیه ی پیراهن سفیدش را مرتب کرد  و با چند ضربه انگشت کمی غبار را که نشسته بود روی شانه ای کت قهوای و براقش ، تکاند. کفش های  سیاهش را سر پا انداخت و از در خانه زد بیرون. 

به این صورت غیر مستقیم ظاهر او را توصیف کردیم . مثال برای شخصیت پردازی اخلاقی:  زن زیر نگاه سنگین   مردش تاب نیاورد و سر به زیر انداخت. محسن  داشت خود خوری می کرد و لب پایینش را به دندان گرفته بود. از کوره در رفت و دهان به سرزنش زن گشود و گفت: "  ببین لیلا ! یه بار دیگه بی اجازه پات رو از خونه بذاری بیرون قلم پات رو خرد می کنم." و تا توانست لیچار بارش کرد.  زن  بی حرمتی او را تاب نیاورد و زد زیر گریه و گفت:" اصلا به تو مربوط نیست . هر کاری دلم بخواد می کنم. " مرد جوش آورد. کمر بندش را از شلوار مخمل سیاهرنگش جدا کرد و دیوانه وار رفت طرف زن و او را به باد کتک گرفت.

در این جا غیر مستقیم به شخصیت پردازی اخلاقی  پرداخته ایم بدون این که  به طور مستقیم بگوییم  محسن  مرد بددلی است و دست بزن دارد و زود عصبی می شود و بد دهن است و ناسزا می گوید.

در داستان های کوتاه مجال کم تری برای معرفی شخصیت ها داریم.

شخصیت زائد:  شخصیتی است که یک لحظه در داستان نقش پیدا می کند. می آید و زود هم می رود. مثلا راننده ی تاکسی برای لحظاتی با شخصیت اصلی در تاکسی گفت و گویی دارد و بعد هم از داستان بیرون می رود.

 

 

   + مهری حسینی - ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٥/٢٠

توصیف یا صحنه پردازی

دوستان عزیز مدت کوتاهی به اینترنت دسترسی ندارم و نمی توانم به کامنت های پر مهرتا ن جواب بدهم اما در اولین فرصت حتما به دیدارتان خواهم امد.  با سپاس و امتنان .

تصویرگری و تصویر سازی با کلمات و عبارات برای این است که خواننده به طور ملموس با آنچه نویسنده نوشته است، خواه انسان یا شی، آشنا شود. این تعریف کاملی از توصیف در داستان است. به نوعی می توان آن را به طراحی ، نقّاشی یا عکاسی تشبیه کرد. گاه نویسنده خیلی قشنگ تر از یک نقّاش یا عکاس توصیف می کند. اگر بعد از اتمام قصّه یا توصیف ها از خواننده سوال شود مثلا محیط باغ را چگونه دیدی؟ اگر خوب توصیف کرد، پس کامل است و توصیف را خوب انجام داده ایم.

(دریا خیلی زیبا بود. )، ( مرد عصبانی و خشمگین بود.)، (پسرک واقعا زشت بود.)( دختر تب داشت.)

این ها اصلا توصیف نیستند. باید زیبایی دریا و شجاعت مرد و زشتی پسر و تبدار بودن دختر را نشان بدهیم و به تصویر بکشیم. مانند:

موج ها آرام و یکنواخت به سمت آسمان قد می کشیدند و کمی بعد شتابان خود را در آغوش صخره ها ی کنار ساحل رها می کردند.

چهر ه ی مرد به سرخی گرایید و رگ های گردنش زد بیرون. یا : از چشمان گربه ای اش آتش می بارید. یا: کاردش می زدی خون نمی آمد. یا: عینهو اسپند روی آتش شده بود. 

دختر  کوچولو با دیدن پسرک گفت : "لو لو." یا: پسرک خود را جلوی آینه دید و رویش را برگرداند.

تن دختر یکپارچه گُر گرفته بود. یا: تنش شده بود عینهو کوره. یا: داشت تو تب می سوخت.

به این صورت زیبایی دریا و عصبانیت مرد و زشتی پسرک و تبدار بودن دختر را به تصویر کشیده ایم. توصیفی موفق است که خواننده لمسش کند و مستقیم گویی در کار نباشد.

توصیف به دو صورت انجام می شود:

1- حالات و رفتارهای ظاهری شخصیت های داستان

2 - توصیف فضا، موقعیت جغرافیایی و چگونگی مکان که وقایع داستان در آن می گذرد.

طوری که اگر گفتیم: مرد کشیده ای خواباند توی گوش راننده،  باید شخصیت  ظاهری مرد را توصیف کنیم و خصوصیات بدنی و یا شخصیت اخلاقی او  را به تصویر بکشیم. به عنوان مثال برای شخصیت ظاهری:

رد انگشتان تُپل و تو پر مرد روی صورت راننده جا ماند. هیکل درشت و چهارشانه اش صندلی عقب را پوشانده بود.  

 به این صورت نشان داده ایم که مرد قوی و قدرتمند است . مثال  برای شخصیت اخلاقی:

راننده گفت:" 100 تومان بیش تر بده. " مرد گفت:" چه خبره ؟ مگر سر گردنه است؟ "صورت راننده  به سرخی گرایید. از تو آینه نگاه تند و تیزی به او انداخت و با غیظ  گفت: "کرایه ات رو کامل بده. "  مرد امتناع کرد . راننده برگشت طرف مرد و  یقه لباس او را تو دست های ستبرش فشرد. صدای نعره اش فضای تنگ تاکسی را پر کرد. رنگ و روی مرد برگشت . دست کرد تو جیب لباسش و بدون معطلی 100 تو مانی کهنه و رنگ و رو رفته ای را گرفت طرف راننده.

یا : مرد با حالتی عصبی چنگ لای موهایش زد. و اگر بخواهیم خوشحالی اش را به تصویر بکشیم: چشمانش برقی زد. یا : موج خنده را می شد توی چشمانش دید.

به این صورت نشان دادیم که راننده آدمی جوشی مزاج است و زود از کوره در می رود و یا آدم خوشحالی است.  شخصیت اخلاقی او را به تصویر کشیده ایم بدون این که مستقیم گویی کرده باشیم و بگوییم  عصبی و کم حوصله و یا آدم خوشحالی است.

اگر زیادی توصیف پردازی کنیم، فضای داستان بیش تر از خود داستان می شود. در ایران ، از لحاظ قصّه ی رئال کسی را بهتر از محمود دولت آبادی نداریم اما وقتی می خواهد یورتمه رفتن اسب شاه پسند را توصیف کند، ٧ صفحه توصیف انجام داده است در حالی که لازم نیست و خواندن و نخواندن آن یکی است. توصیف باید در حدی باشد که موجب کسالت خواننده نشود:

وقتی سطل آب را دید، تشنگی از یادش رفت. از جا کفشی فهمید که امروز، بقیه در آمدن تنبلی کرده اند. طوری سرش را پایین آورد که نشان دهنده ی آره بود.

( این بهتر است تا مستقیم بگوید : آره ) این ٣ جمله هر کدام توصیفی هستند و از مستقیم گویی جلوگیری شده.

   + مهری حسینی - ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٥/٢٠

زاویه ی دید در داستان نویسی

زاویه ی دید جزو مباحث اولیه ی داستان نویسی و بسیار مهم  است اما باید به تمامی مباحث قصّه نویسی آشنایی داشته باشیم. مثل نمای ساختمان. ممکن است بگوییم در مهم ترین قسمت ساختمان است اما معمار نمی تواند اول در را  کار بگذارد. باید ساختمان کامل باشد و بعد در را سر جایش  بگذارد. زاویه ی دید به ٣ دسته تقسیم می شود:

١ - من راوی یا اول شخص

٢ - تو راوی یا دوم شخص

٣ - دانای کل یا سوم شخص

در من راوی یا اول شخص: نویسنده نقش شخصیت اول داستان را ایفا می کند و می تواند از هر جا که خواست داستان را شروع کند.  مثال: من ظاهرا می خندیدم اما از ته دل از امیر نفرت داشتم.

در تو راوی یا دوم شخص : روایت به گونه ای می آید که انگار نویسنده دارد با مخاطبش حرف می زند و اتفاقاتی را که افتاده به او یادآوری می کند. مثال: به خیابان می روی تا برای مادر یک روسری با گل های قرمز بخری. در اولین مغازه نگاهت به روسری دلخواهت می افتد.  دست توی  جیبت شلوارت  می کنی. کیف چرمی کهنه ات سر جایش نیست. دست پاچه اطراف را می کاوی.

 دانای کل یا سوم شخص: به دو صورت است. دانای کل محدود و دانای کل غیر محدود. در دانای کل محدود، نویسنده لحظه ای از شخصیت اول داستان جدا نمی شود. یعنی در تمام لحظه ها با او همراه است . چه در خواب و چه در بیداری. هر جا یی برود یا هر کاری که انجام دهد، نویسنده در همه حال با او گام بر می دارد. در دانای کل غیر محدود، نویسنده می تواند به هر جا سرک بکشد. می تواند شخصیت داستان را در فصلی مشخص به حال خود گذاشته و به سراغ قسمتی دیگر از داستان برود. به عنوان مثال امیر را که شخصیت اول داستان است با دوستش در کافه تنها بگذارد و به سراغ نسرین دختر عموی امیر برود که قرار است در آینده ای نزدیک با امیر ازدواج کند. نویسنده در  فصلی دیگر از نسرین و اتفاقاتی که برای او می افتد، روایت می کند و پس از پایان این  فصل، دوباره بر میگردد و ادامه فصلی را می نگارد که مربوط به امیر می شود.

بهترین زاویه ی دید: اول شخص و دانای کل می باشد اما اگر کسی با تو راوی شروع کند، دلیل بر عدم توانایی او در نوشتن نیست.در اصل دانای کل خداوند است که در همه جا و همه حال با آفریده اش همراه است. هر نویسنده ای چون خالق قصّه ی خودش است، پس نظارت کامل به تمام مسائل قصّه دارد. دانای کل، محیط اطراف و تمام خصوصیات قصّه را در اختیار دارد.  به عنوان مثال در عین حال که  می تواند شخصیت اول داستان  را در حال شنا همراهی کند ، می تواند متوجه شود که شخصی دیگر از لای درختان او را نگاه می کند.

ضعف دانای کل در این است که نمی تواند در همه جا با شخصیت داستان همدردی کند و مجبور است بی تفاوت از کنار مسائل بگذرد. دومین ضعف این است که گاهی مجبور است مستقیم گویی کند چون چاره ای ندارد.

دانای کل برای خود محاسنی نیز دارد.

١- بی طرفی دانای کل. چون با صداقت بیان می کند و برای خواننده ملموس تر است.

٢- چون دانای کل است و محدودیتی ندارد و در آن واحد می تواند هر جایی باشد. مثلا سرنوشت دو نفر در دو جای مختلف که با هم در یک ساعت مشخص به دنیا آمده اند.

 ضعفِ اول شخص یا من راوی در این است که نویسنده یا من راوی نمی تواند در همه جا حضور داشته باشد  اما از بهترین محاسنش این است که با مخاطب احساس صمیمیت بیشتری می کند و راحت وبی پرده همه چیز را با او در میان می گذارد.

   + مهری حسینی - ٦:٢٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/٥/۱۳

ابعاد قصه کلاسیک

 ابعاد قصّه نیز مانند عوامل داستان مهم و قابل توجه اند و به کار گیری آن ها در قصّه نویسی کلاسیک ضروری است. ابعاد قصّه شامل:

١ - بُعد زمان

٢ - بُعد مکان

٣ -بعُد زبان

۴ - بعُد علّیت

در بعد زمان: داستان بر اساس حوادث و اتفاقاتی نگاشته می شود که در زمان خاصی اتفاق افتاده و باید هر آنچه در داستان آورده شده مربوط به زمان خود باشد. به عنوان مثال می خواهیم از حادثه ای در دهه ۶٠ بنویسیم . باید آنچه را که به وقوع می پیوندد فراتر از آن زمان نرود. وقتی می خواهیم از واقعه ای تاریخی و ملی مانند جنگ بنویسیم باید دقیق و بدون ذره ای خدشه حال و هوای آن روزگار را به تصویر بکشیم. هر آنچه که مربوط به محیط اطراف و سطح اجتماع باشد و یا وضعیت ظاهری افراد جامعه. اگر بخواهیم فردی امروزی را با ظاهری امروزی ( با آستینی کوتاه یا بدون محاسن و ...)  در داستانی مربوط به جنگ شخصیت پردازی کنیم و بر فرض مثال شخصیت ما بخواهد جبهه هم برود ، برای خواننده غیر قابل قبول است. چون وضعیت ظاهری افراد به خصوص کسانی که به جبهه می رفتند ساده و بدون تکلّف بود. به عنوان مثال : پیراهنشان را روی شلوارشان می انداختند و محاسنشان را از ته نمی زدند و اخلاق های خاص خود را داشتند. نماز و روزه و عباداتشان به موقع بود و پایبند به شرعیات و اصول اخلاقی بودند.

در بعد مکان:  آنچه که اتفاق می افتد و تمام شخصیت ها و حوادثی که در داستان وجود دارد، باید با مکان قصّه همحوانی داشته باشد. اگر داستان در منطقه ی خاصی اتفاق می افتد باید مکان به خوبی و به طور واضح فضا سازی شود. به عنوان مثال اگر منطقه و محل رخداد داستان شمال ایران است احتمالا  فضای داستان ما را دریا و جنگل و یا هوای شرجی تشکیل می دهد. اگر کسی بیاید برای داستانی که در شمال اتفاق افتاده از نخل های جنوب و دشت هموار خوزستان بنویسد، داستان دچار اشکال خواهد شد.

در بعد زبان: کاراکتر یا شخصیت ها در داستان  براساس ذهنیات نویسنده شکل می گیرند و باید زبان آن ها نیز بر اساس شخصیت شکل گرفته ی آن ها باشد. به عنوان مثال وقتی  یکی از شخصیت های داستان ما فردی بی سواد است یا خوب خواندن و نوشتن نمی داند طرز صحبت کردنش هم بر اساس مقدار تحصیلاتش است و دیالوگ ها باید در حد شخصیت او ارائه شوند. مطمئنا یک قصاب یا سبزی فروش هرگز نمی تواند مانند یک پزشک حرف بزند همان طور که یک پزشک مانند یک قصاب و سبزی فروش حرف نمی زند. معمولا افراد بی سواد و قدیمی گاهی حروف را جا به جا تلفظ می کنند. مثلا ممکن است به جای سطل بگویند سلط و یا قتل را قلت تلفظ کنند. همان طور که یک پزشک و یا یک فرد تحصیل کرده  از کلماتی مانند لطفا و ... استفاده می کند .  یک پزشک هرگز مریضش را آبجی صدا نمی زند اما یک قصاب و سبزی فروش از الفاظی مانند آبجی و مادر استفاده می کنند. زبان شخصیت ها باید بر اساس شخصیت وجودی آن ها باشد و دیالوگ ها دقیق و منطقی و برای مخاطب قابل قبول باشد.

بعد علیّت: در بعد علیّت برای هر اتفاقی باید دلیلی داشته باشیم تا مخاطب دچار تردید و بحران ذهنی نشود و خود را درگیر حل مشکلات کاراکتر ها نکند.  حتا حوادث زائد در داستان باید کمکی باشد برای پیش بردن حادثه اصلی که در داستان طراحی شده است.  مخاطب برای تمامی اتفاقات افتاده در داستان دلیل می خواهد و به راحتی نمی تواند از آن چشم پوشی کند. علت و معلول در داستان لازمه ی همدیگرند و برای نوشتن داستانی خوب و قابل قبول باید بیش از حد به آن توجه داشت. مخاطب در پایان داستان بیش تر نویسنده را به نقد می گذارد تا داستان را . هر قدر حساسیت بیشتر باشد کار بهتری هم ارائه خواهیم داد.

 

   + مهری حسینی - ۱:٤۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٩/٥/٧