فرشته های زمینی

      نم نم باران عطر خاک را در هوا می پراکند.دور میدان غلغله است .نفس آرام نسیم شاخ و برگ درختان داخل میدان صفاییه رابه رقص در آورده .جمعیت  لطیف و زیبا هستند انگار پرند و پرنیان . آنقدرکه  به نظر می آید می تواند از میان تن آن ها رد شود.حس می کند از جنس خاک نیستند.موج تابوت روی دست ها روان است . تابوت هایی سبک و بدون پیرایه با استخوان هایی که سال ها در هجوم باد و باران عطر آسمانی خود رادر مشام خاک می ریختند . عاشقانه دل می سپارد به موج . ارواح مطهر شهیدان  تابوت های خود را به دوش می کشند .سکوت بر فضا سایه انداخته .

     زمزمه ای آرام از لای جمعیت دور بر می دارد و پرده گوشش را می لرزاند و ضجه ای غریبانه  که به دلش چنگ می اندازد و آن را می فشارد . نگاهش می لغزد سمت صدا . به چشمش آشنا می آید.سر شب تلفنی با او حرف زده . صدایش می زند . او بر می گردد . با چشم هایی شفاف  از پس  پرده نازک اشک خیره اش می شود. زار می زند و دو دستی می کوبد توی سرش . دوباره صدایش می زند :"بیا .با شهیدان کجا می روی؟ "ناله های او دلش را به درد می آورد و بغضی سنگین می چسبد بیخ گلویش .فریاد می زند. التماس می کند :"برگرد .کجامی روی ؟ "او انگار صدایش را نمی شنود.  صورتش بارانی است . حالا دیگر صدای هق هق اش اوج برداشته . رو می گرداند و  شانه به شانه فرشته های زمینی دور می شود .   

   + مهری حسینی - ٧:٥۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸۸/۸/٢۸

ای کاش شهامتی بود

گاهی بعضی ها چیزایی برای دیگران می فرستند که ارزش جواب دادن ندارد . ای کاش آن قدر شهامت داشتند که حضورا حرفشان را می زدند. و اگر تمام نیتشان خدا بود بدون ذره ای ناخالصی وفقط منطقی و کاملا بی طرفانه به  قضایا نگاه می کردندو برای جان همه آفریده ها ی ایزد یکتا ارزش و احترام روا می داشتند وهمه را  صاحب نظر و  دارای رای می دانستند وهرگز حرفهای صد من یک غاز نمی زدند. همین گونه آدم ها از این جهت که برای دیگران هیچ حق و ارزش و احترامی قایل نیستند ، خود رای و مستبد،خود خواه ،بی وجدان و بی فرهنگ  هستند و جز خودشان دیگری را نمی بینند.وای به حال آدم های اینگونه .به قول قرآن همان " ختم الله  علی قلوبهم و علی سمعهم وعلی ابصارهم "هستند.اگر پایمان روی قرآن رفت ،هرگز یزدان پاک ما را به خاطرش مجازات نمی کند اما اگر حق کسی را پایمال کنیم یا ضایع ،یا به جانش ضرر بزنیم آن وقت چه ، آیا خدا ما را به این بهانه که فکر می کنیم بر حقیم ،خواهد بخشد؟کسی  کنارمان نیست در خلوت و تنهایی خودما ن کلاه مان را قاضی کنیم و ببینیم وقتی به کسی ظلم می کنیم و یا از ناحقی دفاع می کنیم ،آیا مجرم یا شریک جرم نیستیم ؟وای از روز جزا که خداوند مو را از ماست می کشد.انصاف خوب چیزی است . ای کاش عادت داشتیم مثل آدم های متمدن لااقل درصدی هم حق را به دیگران می دادیم و نمی گفتیم "سر سیخ مال من ،ته سیخ مال من ،قسمتی ام را بده ،باهات هم می خورم ."یادمان باشد آدم منطقی حرف های طرف مقابلش را هم می شنود یا لااقل از یک منبع بی طرف تحقیق میکند و آنوقت به قضاوت می نشیند .یکی راجع به شهید مهمل بافته بود ،هرکسی بی گناه کشته شود در راه گرفتن حقش ،قطعا شهید است و خداوند درجه و جایگاهش را تعیین می کند ،ما که باشیم  بخواهیم کسی را شهید حساب کنیم یا نه ؟ فکری به حال اوضاع خراب بی وجدانی خودمان بکنیم که ذره ای حق برای دیگران قایل نیستیم.خوش به  حال کسانی که در راه یک هدف یا ارزش مقدس به شهادت می رسند و نامشان جاودانه و در خاطر همگان می ماند.

   + مهری حسینی - ٥:٠٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸۸/۸/۱٩

قدمت ایران زمین چه می شود ؟

وقتی متوجه شدم نام شاهان از کتاب های درس تاریخ بچه ها حذف می شود دنیایی غم در دلم انباشته شد، کسانی که تاریخ گذشته ایران محسوب می شوند گرچه تعدادی از آنها بی لیاقت بودند مثل خاندان قاجار و صفویه، اما کسانی مانند کوروش بزرگ باعث سربلندی ایران هستند او که شاهی عادل بود. زمانی که امپراطوری ایران شامل ٢٨ کشور آسیایی بود و کوروش بر آن حکومت می کرد، چیزی به نام غرب وجود نداشت، از جمله آمریکای ٢٣٠ ساله. کورش کبیر ٢۵٠٠ سال قبل منشور حقوق بشر را صادر کرد که هم اکنون در موزه بریتانیا است، یا این که وقتی عرب جاهلی در شرک و گمراهی به سر می برد مردم ایران مانند اَشو زردشت یکتا پرست بودند و دروغ و حیله را ننگ وگناهی بزرگ می شمردند و از آن اجتناب می کردند .راستی حالا که نام پادشاهان از کتاب های تاریخ مدارس حذف شده آیا قدمت ٢۵٠٠ ساله ایران نیز با آن از بین می رود و همین تاریخ ٣٠ ساله انقلاب برایمان می ماند؟ تکلیف آثار باستانی هایی که ارزش و اعتبار و قدمت کشورمان محسوب می شوند  چه خواهد شد ؟ وقتی بچه هایمان چیزی از گذشته ایران نخوانند و آن ها را به دیدن آثار باستانی ببریم آیا ارزش این اماکن را درک خواهند کرد ؟ آثاری مانند پاسارگاد، تخت جمشید و نقش رستم شیراز، قبر کوروش بزرگ و آتشکده های روزگار اَشو زردشت مقدس در یزد، کتیبه بیستون و طاق بستان در کرمانشاه، معبد آناهیتا در کنگاور، دکان داود(معبد آنوبانی نی ) و طاق گرا (خانه ای که فرهاد برای شیرین ساخته )و چند کتیبه دیگر در سرپل ذهاب. دلم به درد می آید وقتی می بینم فرهنگ عرب یکباره جایگزین ارزش ها و جشن ها ونام های ایرانی شده.

به قول فردوسی حکیم :

ز شیر شتر خوردن و سوســـمار
عرب را بدان جا رسیده ست کار
که تاج کیانــــــــــــــــــی کند آرزو
تفو بر تو ای چـــــــــرخ گردون تفو

پ.ن: منظور فردوسی حکیم از عرب، غریبه ها بوده نه هموطنان عربمان.

   + مهری حسینی - ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۸/۸/۱۳