صد غزل دل

 

*وزن این شعر تعمدی است.

 

ایل من داغ شقایق می کشد به شانه هایش

می برد صحرا به صحرا عطر عاشقانه هایش

مانده نی آویخته بر تیرک سیاه چادر

تا بروید صد غزل دل از لب ترانه هایش

ایل من هر شب به دور شعله های سرخ آتش

می چکاند دل به پای قصّه ی شبانه هایش

از یراق زین اسبی بی سواره می تراود

تاختن در دشت سبزی  سمت بی کرانه هایش

از لَت چادر به دشتی، پر شکوفه ، چشم بر راه

می رود دل پیشواز رجعت جوانه هایش

**

صبح روشن می شکوفد از جبین هر شقایق

جرعه جرعه می سُراید دشت را ترانه هایش

اردیبهشت ١٣٨٣/ مهری حسینی

 

 

 

   + مهری حسینی - ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱۱/٢٧

بیستون و طاقبستان

نمایی از بیستون

و طاق بستان در استان کرمانشاه

 

   + مهری حسینی - ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۱/٢٢

کوچه های کودکی

آسمان دل فقط پرواز را حس می کند

بوی بال خسته ی همراز را حس می کند

من دخیلی بر سر انگشت تفاهم بسته ام

این دل کوچک فقط اعجاز را حس می کند

کوچه های کودکی بوی نجابت می دهد

محرم حرف دلم این راز را حس می کند

من به عشق و سادگی از ابتدا شک داشتم

باز هم چشمان من آغاز را حس می کند

در میان کوچه باغ خاطره جا مانده ام

سارِ احساس تو این آواز را حس می کند؟

بار دیگر پر گشا در ذهن باران خورده ام

آسمان آغوش گرم و باز را حس می کند

 مهر ١٣٧۵  /مهری حسینی

 

   + مهری حسینی - ٢:٢۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٩

گاهانبار

در گذشته اعیاد فصول سال را گاهانبار می گفتند که تعداد آنها ۶ بوده و هر یک ۵ روز ادامه داشته است. در این ایام طبق احکام مقرره بعضی مراسم را اجرا  و گوسفند قربانی می کردند. اسامی  اوستایی گاهانبارها از این قرار است:

١ _میذیوی زَرِمَیه (در ماه  اردیبهشت)

٢_ میذیوی شَم (در ماه تیر)

٣_ پَه ایتشَ هَهیا (پیتش ههی)(در ماه شهریور)

۴_ آیاثَریمه(در ماه مهر)

۵_ میذیایری(میدیاایریا)(در ماه دی)

۶_ هَمَسپَت مئیدی(مئیدیا)

گاهانبار ۶ یا همسپت مئیدی(مئیدیا)که در پنج روز اندرگاه واقع می شد در آغاز عید اموات بوده و ١٠ شبانه روز ادامه داشته. در اوستا فروردین یَشت بند ۵٢ _۴٩ آمده که در موقع همسپت مئیدی فَرَوَشی یا ارواح مومنین در مدت ١٠ شب به مسکن مردم نزدیک می شوند و تقاضای صدقه و قربانی دارند. بدین سبب این روز را روز "اموات " فروردیگان یا عید فَرَوَشی ها(فروهر) می نامند.

مئیدیا ئیریم یا میدیارم: نام پنجمین جشن بزرگ سال است. در اوستا مئیدیا ئیریه آمده به معنی میان سال. این جشن در دویست و نودمین روز یعنی در دی ماه در بهرام روز که روز بیستم است برگزار میشود و از چهارمین گهنبار تا این روز هشتاد روز فاصله است. این جشن ۵ روز طول می کشد. یعنی از روز شانزدهم تا بیستم دی ماه هنگام جشن میدیارم است و  در این گهنبار اهورامزدا جانوران را آفریده است.

مئیدیوک شَم: نام دومین جشن بزرگ سال است. در اوستا مئیذیوئی شَم به معنی میان تابستان است. این گهنبار در صد و پنجمین روز سال یعنی در تیر ماه در روز پانزدهم که دی به مهر است، برگزار می شود و از نخستین گهنبار ۶٠ روز فاصله دارد. در سنت زردشتی این جشن ۵ روز طول می کشد و از روز یازدهم تا پانزدهم تیر ماه جشن مئیدیوک شَم است. بیرونی در آثارالباقیه آن را مدیو شَم آورده . در این گهنبار اهورامزدا آب را آفریده است.

مئیدیوک زَرم:نام نخستین جشن بزرگ سال است که در بهار برگزار می شود. این گهنبار در اوستا مئیذیوئی زَرمیه آمده به معنی میان بهار. بیرونی در آثارالباقیه آن را مدیوزَرم آورده. این جشن در چهل و پنجمین روز سال یعنی در اردیبهشت ماه در پانزدهم که " دی به مهر" نامیده می شود، برگزار می گردد. در سنت زردشتی این جشن ۵ روز طول می کشد و از روز یازدهم تا پانزدهم اردیبهشت ماه گهنبار مدیوزَرم است. در این گهنبار اهورامزدا آسمان را آفریده است.

مأخذ:ایران در زمان ساسانیان،نوشته پروفسور آرتور پریستون سون، ترجمه استاد رشید یاسمی.

 

 

 

 

 

   + مهری حسینی - ۳:٥٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱۱

 

از دو سه روز گذشته حسابی اعصابم ریخته به هم. شاید بشود اسمش را بد شانسی گذاشت. از این که امسال نمی توانم به  دلیلی شخصی در نمایشگاه بین المللی  کتاب اردیبهشت ٨٩  غرفه داشته باشم حالم حسابی گرفته. و... و آخر سر اینکه کاری را برای تایپ به حروفچین داده بودم. از شانس بدم ۶٠ صفحه از آن را گم کرده. دست خودم نبود بی اختیار زدم زیر گریه. مثل مادری که از بدو تولد نوزاد تا یک سال و نیم زحمت های زیادی متحمل می شود تا کودک از آب و گل درآید. یکسالی می شد تا  کار را اماده کردم و  دو ماه تمام هم کار هر روزم بود و برای  کامل کردن آن تا ساعت ٧ شب کتابخانه می ماندم تا کار را پیش ببرم .  حتی بوده برای یافتن  کلمه ای  ۵ یا ۶ کتاب را مطالعه کرده ام و آن وقت حروفچین محترم بدون نگرانی خاطر گفت:نیست . و حتی ۶٠ صفحه را انکار کرد. امروز در کارگاه داستان که گپی دوستانه است و اتفاقا نوبت نقد داستان من بود تمام حواسم پیش صفحات گم شده بودو از فضای کلاس دور بودم.  فکر نکنید به همین سادگی رضایت می دهم. بعد از چند روز جر و بحث تلفنی فردا گرزم را بر می دارم و می روم سراغش." به گرز گران دست برد اشکبوس          زمین آهنین شد سپهر آبنوس" اگر زبان آدمیزاد سرش شد و پیگیر یافتن شد که هیچ، وگرنه محل کارش را روی سرش خراب می کنم."شود کوه آهن چو دریای آب         اگر بشنود نام افراسیاب"

 کار نویسنده و شاعر مثل بچه اش می ماند. باید دست بچه ام را توی دستم بگذارد و بداند قضیه جدی است و با او شوخی ندارم. شاید آمدم جریان را برایتان تعریف کردم. مطمئنا نمی داند با یک سامورایی خیلی عصبانی طرف است وگرنه فکر  گم کردن کار به ذهنش هم راه پیدا نمی کرد.

   + مهری حسینی - ٩:٤٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱۱/٦