زن در ایران باستان

اعتقادات و رفتار های نابخردانه ی عموم مردم، معرف شخصیت زن در جامعه ی امروزی شده. اعتقادات بر این بوده که زن به عنوان موجودی ضعیف،بی پناه و در خور حمایت باید به مرد تکیه کند و به چیزی با عنوان وظیفه ی اصلی یعنی بچه داری ،همسرداری و خانه داری بپردازد. کمتر مردانی هستندکه زنان را همردیف و همسان خود میدانند. متاسفانه هر چه اعتقادات مذهبی آنها بیشتر است زن را ضعیف تر میدانند. تعصب کورکورانه ی آنهاباعث شده فکر کنند زن باید کمتر در انظار عمومی ظاهر شود. در حضور دیگران از بردن نام همسر خودداری کرده و او را به اسم پسر بزرگتر،مادر بچه ها، عیال یا ضعیفه  صدا می زنند و حتی مخالف کار کردن او در بیرون از منزل هستند بخصوص اگر همکار مرد داشته باشد. از اینکه او را خانم یا عزیزم صدا کنند،ننگ دارند. زن در ایران باستان به عنوان یک قدرت مطلق بر جامعه ی مادر سالار آن زمان خود نمایی کرده است. به عنوان نمونه: آرتادخت رییس خزانه ی اردوان چهارم پادشاه اشکانی بوده و بدون اینکه به مردم فشار بیاورد و باج و خراج را افزون کند،کشور را به توانگری می رساند. از کارهای بزرگ او گرد آوری دارایی کشور و جلوگیری از هزینه های بیهوده درباریان و گرفتن باج و خراج از در آمد توانگران بود.کاساندان پس از کوروش بزرگ نخستین شخصیت قدرتمند کشور ایران بود. آمیتریس دختر داریوش بزرگ در نبردها پا به پای پدر می جنگید. گردیه خواهر بهرام چوبین در دلاوری و جنگاوری بلند آوازه بود. نام فرخ رو به عنوان نخستین زن وزیر در تاریخ امپراطوری ایران ثبت شده. وی از طبقه عام کشوری به مقام وزیری رسید. آرتمیس دریا سالار یا فرمانده نیروی دریایی خشایار شاه بود.  پانته آ زن فرمانده آرسیاب ،خود فرمانده گارد جاویدان بود. ابردخت،تگان و برز آفرید از سرداران ساسانی بودند. آذرنوش، ورزا، وهومسه، اسپاسیا، هومی یاستر، آریانتس و آپاما سرداران سپاه هخامنشی بودند. پرین دختر کیقباد مشاور امور قضایی بود. یوتاب خواهر آریوبرزن فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را به عهده داشت و پا به پای برادر آنقدر جنگید تا کشته شد. استاتیرا و آرتونس از فرمانده هان سپاه  داریوش بزرگ بودند. سورا دختر اردوان پنجم در ارتش پدر سمت سپهبدی داشت. پریساتیس همسر داریوش از ارتشبدان آن زمان بود. میترادخت از سرداران سپاه اشکانی بود.

زنانی که بر جایگاه والای حکومت تکیه زده اند چهره هایی مانند آذرمیدخت و پوراندخت و نیاک بودند. زنان سیاستمدار و دانشمند مانند آتوسا، استر، شهربانو، پروشات، پانته آ، کتایون، فرنگیس، فرانک، موژا و پورچیستا نماد قدرت و ارزش زن در جامعه ی ایران باستان هستند. اذرآناهید ملکه ی ملکه ها ی امپراطوری ایران در زمان شاپور یکم و بنیان گذار سلسله ی ساسانی بود. ماندانا مادر کوروش بزرگ موسس مدارس هخامنشی برای نوجوانان بود. اولین درسی که در این مدارس  می آموختند راستگویی بود و علاوه بر آن آموزش فنون  تیراندازی و سوار کاری بود. زنان در سوارکاری و جنگاوری و نبرد آموزش می دیدند. در یونان و روم باستان که ادعای تمدن والای بشری داشتند،کشتن زن به دست همسرش را امری غیر مجاز نمی دانستند در این گیر و دار بی قانونی اروپا بود که انسان ایرانی روزی را برای قدردانی از زن اختصاص داده بود. باستانی ترین یا کهن ترین کیش و آیین در ایران باستان زن پرستی بوده که اصلا دارای الهه یا ایزد بانو بودند و این به روشنی ثابت میکند که به جنس زن به دیده ی ستایش و حتی پرستش  می نگریسته اند.

زن همواره دارای مدیریتی قوی بوده .چنانکه پوراندخت وقتی به جای پدر نشست با مردان تهیدست چنین گفت: اینک من بر تخت شاهی نشستم .سوگند یاد میکنم که انجمن ها و گروه های کشور را متلاشی نکنم و آنان را یاری دهم. مردمانی را که از گنجهای ایران زمین بهره ای نجستند،یاری دهم و سهم هر ایرانی را به مساوات تقسیم کنم. مبادا در سرزمینهای ایران کسی مستمند و تهی دست باشد که من از این کار اندوهناک میشوم.در زمینه ی حقوق زن در ایران باستان همین قدر باید یاد آور شد که سات اسپ از خویشاوندان دربار هخامنشی به دلیل تجاوز به دختری ایرانی محکوم به مرگ و به دار آویخته شد. ما که در میان افکار غلط جامعه ی امروزی رشد فکری داشته ایم آیا به اجبار زن را موجودی ضعیف دانسته ایم یا به شایستگی او ایمان داریم؟

***

یاداشتی کوتاه یرای پسرگلم حسن کشوری صاحب وبلاگ کوروش ذوالقرنین:پسرم مدتی می شود که وبلاگت باز نمیشود. حتما درستش کن تا آدرس شاعر درمانده را برایت کامنت بگذارم.

   + مهری حسینی - ۸:۱٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢۸

باور کن خیلی ترسویی

ما آموختیم ادب مرد به ز دولت اوست. یاد گرفتیم بی پرده و بی ترس حرفمان را بزنیم. دوباره شجاعت روزگار جنگ در ما زنده شود (آخر مدتی بود ترسو شده بودیم.) حتما می پرسید چرا این را می گویم؟ راستش می خواهم ادب و متانت را کنار بگذارم و به کسانی که کارشان توهین به دیگران است بگویم :ای شجاعان امروز که اگر جنگی بشود دنبال سوراخ موش خواهید گشت، شمایی که شجاعتش را نداری رو در رو حرف بزنی  هر چه گفتی در شان خودت است .چون ترسو بودی و شهامت رو در رو گفتن را نداشتی و آدرس هم نگذاشتی، مجبورم برایت بنویسم .همین برایم کافی است که شهدا مرا قبول دارند.با اطمینان می گویم. از کجا؟ اینرا دیگر نمی توانم بگویم.به کوری چشمتان من هنوز برای شهدا می نویسم . من فرزند جنگم و با جنگ بزرگ شدم . با زر زدنتان ذره ای اعتقادم نسبت به شهید کم نمی شود. به کوری چشمتان هنوز کتابهایم چاپ می شود.از کجا می دانی من حق التالیف را چه میکنم.این را بدان چون تعصب شهدا را دارم در مقابل ظلم و بی عدالتی نمی توانم خاموش باشم چون برادرانم رفتند تا عدالت و برابری و ازادی در جامعه بر پا شود . از اینکه کلی مدیونم شدید ممنونم. چون هرگز حلالتان نمی کنم و این به نفع من است برای آخرتم. باز هم ممنون به  خاطر مدیون شدنت. کور شوی که نمی توانی حقیقت را ببینی.

   + مهری حسینی - ٩:٥۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢٠

سبکبال

"می گویند عاشق واقعی را باید هنگام درد و رنج و بلا محک زد. عاشق نه تنها  دست از معشوق نمی شوید بلکه در عاشقی راسخ تر می گردد. "

چقدر تپش های دلم لحظه ها را برایم شمرد. چقدر اشک و آه تبانی کردند و دلداریم دادند. وقتی باران تابوت روی دستان موج به خود می بالید با ناباوری نگاه کردم.آغوش گرم مادر چه بی صبرانه انتظارت را می کشید و پدر چه سر بلند ایستاده بود . چشم هایم را به خودشان واگذار کردم. در خلوت تنهایی خود زار می زدند. هوا آن قدر معطر بود انگار تمام آسمان را یاس پوشانده بود. هیاهوی استقبال از لاله ها. شاید باور نکنی چون خودت را لایق این همه بزرگواری نمی دانستی اما موج بود که تو را به هر طرف می برد. تابوتت خالی بود و من دوباره به انتظار نشستم. ثانیه ها چه با شتاب گلبوته های صبرم را چیدند و مرا بی تاب تر کردند. بین خودمان بماند  جام صبرم لبریز شده بود.آخر من نتوانستم طراوت باغچه دلت را حس کنم و شمیم آن را استشمام نمایم. من در حصار غرور چشم هایم زندانی بودم و تو بر بال ملائک تا عرش پر گشودی. چقدر دیر متوجه شدم که جا مانده ام. من در منجلاب دنیا پرستی دست و پا می زدم و تو چون شبنمی در خنکای سحرگاه در آغوش لطیف گل جا گرفتی، چرا که هرگز خودت را ندیدی و جز نور بر دلت نتابیده بود. تویی که در کهکشان کبریایی دلت با عشق اهورایی خود خلوت کرده بودی و غیر از رضای محبوب هیچ نمی دیدی. وقتی نور خدا بر دلت تابید از خاک پریدی و بال در بال فرشتگان برای همیشه آسمانی شدی.

دعا کن عشق بارانی بماند

برای عاشقی جانی بماند

 برای موج موج ناله هامان

هوای سینه طوفانی بماند

"مهری حسینی "

   + مهری حسینی - ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱٥

یاس پر پر

اگر آمد دوباره از سفر یک یاس پر پر

بپرسید از نگاه عاشقش حال برادر

بپرسید و برای چشم مادر هم بگویید

که این دلواپسی ها را نباید کرد باور

همیشه رسم بر این بوده در هر صبح روشن

اقاقی گل کند باران بگیرد چشم مادر

 خدا هر شب نظر می کرد بر شوق پریدن

 پسندید از میان بالها، بال کبوتر

سرش بر شانه ی باران، همیشه سبز و پر شور

غرور پیکرش را باد بویید آن طرف تر

...و این طوفان فقط سهم دل عاشق ترین هاست

خطی ممتد نشسته بین ما و آن دلاور

***

همیشه وصف من از او پر از نقصی دوباره ست

نشد یک بار از او گفته باشم تا به آخر

"مهری حسینی"

 

   + مهری حسینی - ٤:٥٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱۳

هموطن

این روزها دلم سخت گرفته. داغدار غمی سنگینم.  چه کنم دست خودم نیست. هموطن رنجت را به جان می خرم. غمت را در سینه نگه می دارم. های های تلخ شبها و بغض ترک برداشته ام دارد وجودم را متلاشی می کند وقتی صدای خرد شدن استخوانهایت را زیر چرخهای ماشین بیداد می شنوم. برمن ببخشا اگرجای تو نیستم و تو جای منی.اما اندوه ات سینه ام را می فشارد عزیز! وای بر ما! کاش بخشکد ریشه ی شعرها و داستانهای کپک زده مان وقتی بوی انسانیت از وجودشان پر کشیده. وقتی به تصویر نکشیدیم صدای خرد شدن استخوانهایت را. 

   + مهری حسینی - ٦:٢۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٩

شاعری درمانده

حتما در مورد آدم های نان به نرخ روز خور شنیده اید.کسانی که از وجودشان تملق و چاپلوسی می بارد. حالا یا به خاطر خودشیرینی و یا به خاطر حفظ مقام و منصب ، خودشان را دستبوس دیگران نشان می دهند. من هم شنیده ام و هم دیده ام. چقدر هم نفرت انگیز و غیر قابل تحمل هستند. به پیشنهاد یکی از دوستان به وبلاگی سر زدم که نویسنده اش دارای شغلی با درآمد آنچنانی است که خیلی ها هم در خواب نمی توانند ببینند. چطور این شغل را به دست آورده نمی دانم. تنها می دانم که تا چند وقت پیش این منصب را نداشت. چرندیاتی بافته و به عنوان شعر زده تو وبلاگش. معلوم است هنوز به فلسفه عظمت وجود انسان پی نبرده و تا کنون هرچه شعر گفته لق لق زبان بوده. توهین به دو عزیز گرانقدر که از بین ما پر کشیدند و آسمانی شدند.دو دلیر، دو آزاده،دو سربلند نزد خدا و مردم .

   + مهری حسینی - ٦:٠٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱٠/۸