حمله کمبوجیه به مصر
کتاب تاریخ هرودت را مطالعه می کردم که علت حمله ی کمبوجیه به مصر به نظرم جالب آمد اما انصافا دلیلی قابل قبول برای به راه انداختن جنگ نبود. مطمئنا خودتان خوب می دانید جنگ نفرت انگیز است و جز ضایعات و خرابی و مرگ و شوم بودن چیزی به همراه ندارد.
در کتاب آمده: کمبوجیه به جهت درد چشم از پادشاه وقت مصر خواست یکی از بهترین پزشکان را برای معالجه چشم نزد او بفرستد. او هم پزشکی ماهر را از زن و بچه جدا و تسلیم پارس ها کرد. پزشک هم برای انتقام از پادشاه از کمبوجیه خواست تا دختر پادشاه مصر را از او بخواهد. پادشاه مصر می دانست کمبوجیه دخترش را به زنی نخواهد گرفت و او را برای همخوابگی می خواهد. در این صورت اگر دخترش را بدهد ناراحت خواهد شد و اگر ندهد خشم پارس ها را برخواهد انگیخت. او دختر شاه قبل به نام تی تتیس که بسیار زیبا و بلند بالا بود را آراسته با لباس های فاخر و زینت آلات به عنوان دختر خود نزد کمبوجیه فرستاد. وقتی کمبوجیه دختر را به نام پدرش آمازیس خواند، دختر به او گفت که پادشاها تو متوجه نیستی که آمازیس تو را فریب داده است. او مرا با ظاهری آراسته نزد تو فرستاده و وانمود کرده که دختر خود را به تو داده. من در حقیقت دختر آپریس هستم که ارباب این مرد بوده و این مرد با مصریان علیه او قیام کرده و او را کشتند. این سخنان و اتهامات کمبوجیه پسر کوروش را سخت برآشفت و وی را برانگیخت که به مصر حمله کند. چنین است آنچه در پارس ها نقل می کنند.
اما مصریان کمبوجیه را از خود می دانند و مدعی هستند که او از همین دختر آپریس به دنیا آمده. زیرا کسی که از ذختر آمازیس خواستگاری کرده کوروش بوده نه کمبوجیه. ولی این ادعای مصریان حقیقت ندارد و آن ها به خوبی می دانند اگر اقوامی وجود داشته باشند که از آداب و رسوم پارس ها خبر داشته باشند ( مصریان یکی از آن ها می باشند) می دانند اول این که بین پارس ها مرسوم نیست که وقتی فرزندی شرعی وجود دارد فرزندی غیر شرعی به سلطنت برسد. دوم این که کمبوجیه پسر کاساندان ( دختر فارناسپ) و از خانواده هخامنشی بوده و از آن زن مصری به دنیا نیامده.
تاریخ هرودت، جلد 3 ، صفحه 109
فرشته های زمینی
نم نم باران عطر خاک را در فضا می پراکند. دور میدان غلغله است. نفس آرام نسیم شاخ و برگ درختان داخل میدان را به رقص در آورده. جمعیت لطیف و زیبا هستند. انگار پرند و پرنیان. آن قدر که به نظر می آید می تواند از میان تن آن ها رد شود. حس می کند از جنس خاک نیستند. موج تابوت روی دست ها روان است. تابوت هایی سبک و بدون پیرایه با استخوان هایی که سال ها در هجوم باد و باران عطر آسمانی خود را در مشام خاک می ریختند. عاشقانه دل می سپارد به موج. ارواح مطهر شهیدان تابوت های خود را به دوش می کشند. سکوت بر فضا سایه انداخته. زمزمه ای آرام دور بر می دارد و پرده ی گوشش را می لرزاند و ضجّه ای غریبانه که به دلش چنگ می اندازد و آن را می فشارد. نگاهش می لغزد سمت صدا. به چشمش آشنا می آید. سر شب با او تلفنی حرف زده. با چشم هایی شفاف از پس پرده ی اشک خیره اش می شود. زار می زند و دو دستی می کوبد توی سرش. دوباره موج صدا هجوم می آورد سمتش.
- برگرد ! با شهیدان کجا می روی؟
ناله های او دلش را به درد می آورد و بغضی سنگین می چسبد بیخ گلویش. دوباره می شنود:" برگرد . کجا می روی؟" انگار صدایش را نمی شنود. صورتش بارانی است. حالا دیگر صدای هق هق اش اوج گرفته. رو می گرداند و شانه به شانه ی فرشته های زمینی دور می شود.
سال نو خجسته باد
درود بر شما دوستان خوبم
سال 90 را با تمام شادی ها و سختی هایش، با یک دنیا خاطرات تلخ و شیرین پشت سر گذاشتیم. سال نو را به همه ی شما دوستان عزیزم تبریک می گویم. برایتان بهترین ها را آرزو می کنم. امید که سالی سرشار از شادی و سربلندی و موفقیت داشته باشید. جا دارد از دوستان عزیز و همدلی که همواره همراهم بوده اند قدردانی کنم. از جمله هه تاو عزیز، زرتشت مهربان، سایرا نازنین، مژگان بانو باوفا، کچی بیان، هه و رامان هانه به ر چه م، روح سرگردان، هادی گرانقدر، په پوله ( کمال مهربان)، بی امان نازنین، سوشیانت، ایران سرزمین مهر ( مهدی عزیز)، گزنگ، افق (رامین همیشه خوب)، کلهر 63، داران (دوست قدیمی)، محسن کاویانی، کهن دیارا ( پویا جان)، زیتون مهربان، سینما و تاتر( مهدی جان)، مرضیه نازنین، برگ سبز( محدثه عزیزم)، آواز باران (یک دنیا مهربانی و عشق)، هاجر با وفا (دوست بدون آدرس من)، همثانیه، ازادی اندیشه 2 (وحید)، زهرا عبدی، مهر باستانی من، بوسه های ناسروده، تسنیم عشق، عشق (مهدی بذرافشان)، اوراق من، به 30 سالگی خوش آمدید، یوتاب(وجود من) و دیگر دوستان خوب و مهربان.
بهترین ها هر جا هستید روزهایی سرشار از شادی را سپری کنید.
***
اوّل فروردین آغاز فصل بهار، روز شکوفایی یک گل به باغ زندگی را به ایشان تبریک می گویم.
هادی جان تولدت مبارک. دلت شاد و همیشه سرزنده باشی. با آرزوی بهترین ها برایت.
نوروزتان خجسته.
تاریکه بازار کرمانشاه


این بازار را خیلی دوست دارم. تاریکه بازار کرمانشاه. علاوه بر شیرینی های سنتی مثل نان برنجی و کاک و نان خرمایی و صنایع دستی سنتی، پر است از پارچه های رنگارنگ لباس کردی که وقتی دوخته می شوند بر قامت بانوان کرد، زیباییشان چند برابر افزون می شود و زرگری هایی که ارزش و اعتبار اندوخته های ایران باستان را حفظ کرده اند. ارزش و اعتباری که نماد قدرت و اقتدار نیاکان است. با آویزهای تندیس کوروش و داریوش هخامنشی نیزه در دست و فَرَه وَهر که در پشت ویترین ها نگاه رهگذران را مجذوب خود می کند.
حوالی شهر من
تصمیم گرفتم این بار چیزی ننویسم. شما را به سفری کوتاه در حوالی شهرم، سرپل ذهاب دعوت می کنم.

آبشار پیران

آبشار پیران

آبشار پیران

پاتاق

چشمه جوشان سراب گرم ( سراوگرم)

تنگ گوله م
ریجاب ( ریژاو)

گلین

گلین
![]()
شالان
![]()
شالان

بابا یادگار ( باوه یاگار)
نظرات ()

