فرق رمانس و رمان

رمانس

قالبی ست قدیمی تر از قالب رمان و شاید همین باعث شده که توهم و اشتباه تاریخی پیش بیاید که رمانس شکل کهنه، رشد نیافته و ناقص و بازمانده ای از دوران خامی و جوانی بشر است. رمانس گرایش به قهرمان سازی دارد. آن هم به قهرمانی نیک سرشت و از هر نظر کامل و نیز طرفدار نظام اشرافیت است. رمانس یا به طور آگاهانه از تمثیل استفاده می کند، مانند « سیر و سلوک زائر» و یا ناخودآگاهانه مثل اسطوره سازی های عاشقانه در آثار ویلیام موریس.

اما در قالب رمان ( فرق بین رمان و اعترافات) بیش تر به مسائل بیرون از ذهن ، یعنی عینیات می پردازد و راجع به افراد و اشخاص است. کار اصلی اش هم این است که اشخاص عادی از جنس بشر را که در جامعه زندگی می کنند به نمایش بگذارد. 

رمانس بازتابی از مسائل احساسی و درونی آدمی ست و مثل رمان داستان افراد را بازگو می کند. رمانس هم با اشخاص سروکار دارد اما به شیوه ای ذهنی و خیالی به آن ها می پردازد. مقصود از عنوان ذهنی و خیالی، پرداخت ذهنی خیالی است و نه مصالح و مایه های خیالی. اشخاص رمانس یک سر و گردن از ما بزرگترند. یعنی قهرمانند. بنابر این دست نایافتنی و غیر قابل درکند. در رمان ، رمان نویس جون عینی تر و واقعی تر داستان را پرداخت می کند، می تواند به درون ذهن اشخاص نیز نفوذ کند. اعترافات نیز متوجه افکار و احساسات درونی آدمی است اما از نظر محتوایی بیش تر به مسائل فکری و نظری مجرد می پردازد.

#مهری_حسینی

   + مهری حسینی - ٩:٤٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩٤/۱٢/۱

درد دل

چه شوری در سرم افتاده امشب!

که آتش درپَرم افتاده امشب

چه سنگین است بار دردهایم

دلم در بسترم افتاده امشب!

«مهری حسینی»

از کتاب مجموعه دوبیتی های عاشقانه سکوت کوچه

   + مهری حسینی - ٧:٥٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٤/٦/٢٥

کردستان من

کردستان من

 

باز کردستان من آتش گرفت

رنج بی پایان من آتش گرفت

آه های سرزمینم شعله ور

شد نگاه بی پناهش در به در

ملتهب شد زخم های پیکرش

خون من شد سهم چشمان تَرَش

زخم پشت زخم بر روحش نشست

داغ پشت داغ بغضش را شکست

تا ابد با زخم های ریش ریش

می کند از داغ دل گیشو پریش

آه کردستان من آرام باش!

روح بی سامان من آرام باش!

خوب می فهمم تو را ایمان من !

سربلند ِ پاک ، کردستان من !

آه های شیمیایی رنگ و بو

از حلبچه مانده در عمق گلو

مانده تا انفالِ غم در یاد مرگ

می شوی با داغِ دل همزاد مرگ

گوش هایت پر شد از آهی حزین

از نفس های غم آلود زمین

حنجره ات زخم دارد، وایِ من !

ناله ی سردشت دارد نای من !

سرفه هایت رنگ خون دارد هنوز

طرحی از جنس جنون دارد هنوز

***

آه اکنون زخم کوبانی ست این

پاره ای از روح انسانی ست این

طرح شومِ نفس شیطانی ست باز

فکر خشم و جنگ و ویرانی ست باز

داغِ این زخمی که بر پیشانی ست

ناله ی تفتیده ی کوبانی است

مرد و زن در سایه سار آفتاب  ِِ

سر به پایت می دهند ای حس ناب

هر رگِ حلق تو یک رشته طناب

می کشد دل را به سمت آفتاب

هر رگی تا شد جدا از گردنت

دار خواهد شد برای دشمنت

در گلویت مانده آهی پر نفس

دور خواهد کرد ، از تو خار و خس

سرزمینم تا ابد آزاد باش !

روح بی تابم غرور ماد باش!

" مهری حسینی "

   + مهری حسینی - ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩۳/٧/٢٧

سهم

خدایم در بهار یک سپیده 

تو را سهم نگاهم آفریده

تو آن عشق سراپا التهابی

که در جان و دلم یکجا وزیده

***

بهار عشق در آیین گل هاست

شکفتن در نگاه عشق زیباست

چرا می ترسی از پایان این کار ؟

دلم ایمان بیاور عشق تنهاست

" مهری حسینی"

   + مهری حسینی - ٧:٠٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱٤

سکوت کوچه

تقدیم به کامبیز عزیزترین و بهترین و صمیمی ترین دوستم.

کامبیز جان خیلی زود به سمت بهشت خدا پر گشودی و دلم را در غمت  اندوهبار ساختی.  عزیز دل دست خدا به همراهت و جایگاهت نیکو.

 

سکوت کوچه سر شد بی تو عمری

و این دل در به در شد بی تو عمری

تو رفتی ، من شکستم ، خاطر شهر

از این غم با خبر شد بی تو عمری

×××

نفس های زمین بی تو چه سرد است

غروب حادثه لبریز درد است

میان کوچه های خاطره ، دل

به دنبالت غریبی دوره گرد است

×××

" مهری حسینی"

   + مهری حسینی - ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٢/٧/٩
← صفحه بعد